<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-7335669774953188763</id><updated>2011-08-03T22:56:59.219+04:30</updated><title type='text'>گسست</title><subtitle type='html'></subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://gosast1.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7335669774953188763/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://gosast1.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>مهرداد رهنما - هامون سرابی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11925246218021100604</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>6</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7335669774953188763.post-8108040602797722554</id><published>2009-06-06T13:32:00.001+04:30</published><updated>2009-06-06T14:14:23.477+04:30</updated><title type='text'>انتخابات پیش رو</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;سیاست از آن آنهایی است که در بطن حیات اجتماعی (طبیعت دوم) می‏زیند. سیاست از آن همه است. این تکیه کلام تکراری را که "سیاست، یک بازی است" باید به گونه‏ای جدی تعمیم داد. سیاست، بازی‏ای است همگانی و تبعاتش اتفاقاً در روزمره‏ترین ابعاد حیات همه ما جاری است. سیاست یک بازی واقعی است و برای همه مردم واقعیت دارد.&lt;br /&gt;هر گونه تقلیل آن به جنبه‏های نمادین و خیالی در حکم خیانتی است علیه مردمی که به واقعی‏ترین گونه ممکن در بطن آن می‏زیند.&lt;br /&gt;کنش سیاسی تصمیمی واقعی را می‏طلبد. امر واقعی برای ما همان به محاق رفتن خود امر واقعی بوده است. مردم در سیاست حضور ندارند و توان مداخله سیاسی به نام «خود» را نداشته اند. مردم می باید نام حاکمان را به صدا در می آوردند، باید صدای حاکمان را تکرار می کردند، باید تکرار می کردند: به محاق رفتن خود سیاست.&lt;br /&gt;دال ناب گمشده ما خود «مردم» بوده اند. رادیکالیسم معادل به صدا درآمدن اقلیت طرد شده به نحوی سیاسی است و این اقلیت برای ما خود مردم بوده است.&lt;br /&gt;در عصر حاکمیتِ حاکمان، مردم نامی ندارند. فقط باید نام حاکمان به صدا درآید. نام ها ذیل نام حاکم به صدا در می آيد. با پذیرش نام حاکم ما قرار بود نیازهای خود را به گونه‏ای غیر سیاسی برآورده کنیم: زدودن عرصه سیاست از مردم.&lt;br /&gt;دست مردم از سیاست معطوف به خود کوتاه شده است. باید مردم به صدا درآیند.&lt;br /&gt;باید به شكلی همگانی همه را به صدا درآورد. این کار اگر توسط حاکمان رخ دهد سیاسی نیست. همه باید به واسطه نام «مردم» به سیاست حاکمان طعنه بزنیم. از این طریق است که حاکمان برآشفته می شوند. سیاست از آن ماست.&lt;br /&gt;ما ابراز نیاز نمی کنیم، بلکه "بیان" می کنیم. ما نیازی به شعارهای رنگین حاکمان نداریم، ما خود را به زشت ترین شکل ممکن نعره می کشیم. زشتی ما را حاکمان باید ببینند. ما در این انتخابات بازنده ایم پس بیاییم و حاکمانمان را شکست دهیم. هیچ کس از دل این انتخابات نباید خوشحال بیرون بیاید حتی خود حاکمان.&lt;br /&gt;آن مطالبه‏محورانی که در پی کسب نیازهای جزئی- صنفی خودند بدانند که کنششان سیاسی نیست. سیاست مردم برآورده کردن حقوق و مطالبات اقشار جزئی موجود در فضای نمادین نیست. معطوف کردن کنش به سوی اجزای نمادین و تکینی چون دانشجو، زن، کارگر، اقلیت های مذهبی، اقلیت های قومی یا ملی (هر دو یک زهرمارند) جماعتی که منتظر مفت خوری ماهیانه 70000 تومانند و… معادل به محاق رفتن آن اقلیت فراگیر و آن سوژه واقعی عرصه سیاست است: مردم. ما نیازی به شعارهای کروبی و موسوی نداریم، بیان «خود» یگانه راه ماست.&lt;br /&gt;کروبی صدای ما را از بار سیاسی اش اخته می کند، مردم به کسی رای می دهند که خود انتخابش کرده اند، فارغ از بار محتوایی شعارهایش. شعارهای این "نمایندگان حاکمیت" هر چقدر رنگارنگ تر باشد بیان ما را اخته خواهد کرد. مردم کسی را انتخاب می کنند که خودشان و فقط برای به صدا درآوردن خود انتخابش کرده اند. هیچ گاه به انتظار تحقق وعده های سر خرمن اینها نباشیم، به فکر تحقق خودمان باشیم.&lt;br /&gt;من میرحسین را انتخاب کرده ام. کروبی می خواهد نماینده آن اجزایی باشد که در جایگاه نمادینشان خدشه وارد شده. من به موسوی رأی می دهم چون مردم برای بیان خودشان، برگزیده اندش.&lt;br /&gt;امید کمی دارم که میرحسین هم "صدای مردم" را بشنود، فاتحان گوششان کر می شود، اگر نشود دیوانه می شوند. اما به بیان صدای خودم امید دارم.&lt;br /&gt;به کروبی رأی نمی دهم چون خودش دارد "صدا" می دهد.&lt;br /&gt;تحریم به صدا در نخواهد آمد.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7335669774953188763-8108040602797722554?l=gosast1.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://gosast1.blogspot.com/feeds/8108040602797722554/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://gosast1.blogspot.com/2009/06/blog-post.html#comment-form' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7335669774953188763/posts/default/8108040602797722554'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7335669774953188763/posts/default/8108040602797722554'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://gosast1.blogspot.com/2009/06/blog-post.html' title='انتخابات پیش رو'/><author><name>مهرداد رهنما - هامون سرابی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11925246218021100604</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7335669774953188763.post-3185671202372294712</id><published>2009-05-23T15:33:00.003+04:30</published><updated>2009-05-24T18:48:50.517+04:30</updated><title type='text'>بیانی ساده برای "بیان" و "عمل"</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اندیشه در مقام حقیقت، بیان ِ (express) انسانی روابط انسانی است و نیز کمونیسم در حکم‏ ِ بیان کمونیستی وضعیت اجتماعی است.&lt;br /&gt;بیان انسانی متغیرهای متعدد و شناور ِ حاضر در تحلیل وضعیت جاری آن ،شاخصه ای است که هم بر معضل ِ شکاف تا کنون پرناشده‏ی "هست" و "باید" تأکید می‏کند و هم رادیکالیسم را به مثابه یگانه عنصر رهایی‏بخش ، از دل جهنم موجود بر ما عرضه می‏دارد: «رادیکال بودن یعنی پرداختن به ریشه مسائل. اما برای انسان ، ریشه همانا خود انسان است» (مارکس)&lt;br /&gt;اقتصاد ، بیان اقتصادی روابط انسانی است . چنان‏چه در تبیین رادیکال از اقتصاد سرمایه داری، اقتصاد در مقام عامل وراءانسانی و متباین با روابط انسانی نشان داده شده که روابط انسانی را به روابط کالاها و مناسبات اقتصادی تقلیل می‏دهد. انسان بدل به شیئی جهت بازتولید مناسبات مسلط اقتصادی می‏شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تأکید بر اقتصاد سیاسی به عنوان یگانه عامل تعیین‏گر در روابط انسانی در حکم بت‏وارگی ِ اقتصاد سیاسی و تبدیل شدنش به همان عامل وراءانسانی در تحلیل روابط انسانی است .&lt;br /&gt;تأکید بر لزوم ایجاد و یا ادعای این که بالاخره طبقه کارگری ، به عنوان یگانه فاعل کنش تاریخی شکل گرفته و وقت عمل فرا رسیده، نیز در حکم بت‏وارگی طبقه کارگر، دچار همان معضل ِ فوق می باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فرهنگ ، بیان فرهنگی مناسبات انسانی است ، علم ، بیان علمی مناسبات انسانی است و... .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حقیقت انسان در مناسبات ، بدون واسطه ی عوامل وراءانسانی میان انسان ها ایجاد می شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;متغیرها در حکم داده ها (data) همواره باید از کانال ِ کلیت مناسبات موجود و نیز کلیت حقیقتی که باید محقق شود ، به زیرتیغ جراحی تبیین برده شوند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در هر دقیقه‏ای از تبیین باید به غایت نظر داشت . بدین گونه است که همواره می توان رادیکال بود. هر ساحتی از تبیین و عمل باید بیانی باشد از حقیقت و غایت تحقق نیافته. حقیقت را باید در هر دقیقه ای بیان کرد، بدین گونه همواره می توان رادیکال بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تن دادن به داده های موجود و دم دست ،خیانتی است به رادیکالیسم. &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7335669774953188763-3185671202372294712?l=gosast1.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://gosast1.blogspot.com/feeds/3185671202372294712/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://gosast1.blogspot.com/2009/05/blog-post_23.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7335669774953188763/posts/default/3185671202372294712'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7335669774953188763/posts/default/3185671202372294712'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://gosast1.blogspot.com/2009/05/blog-post_23.html' title='بیانی ساده برای &quot;بیان&quot; و &quot;عمل&quot;'/><author><name>مهرداد رهنما - هامون سرابی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11925246218021100604</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7335669774953188763.post-4179288556768576270</id><published>2009-05-18T20:53:00.001+04:30</published><updated>2009-05-18T20:55:50.162+04:30</updated><title type='text'>نخی در سلول</title><content type='html'>&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_VUCRXYvVDpY/ShGL8q62OFI/AAAAAAAAADA/SVknEhcTvfg/s1600-h/string+copy.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5337200907840272466" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 226px; CURSOR: hand; HEIGHT: 320px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_VUCRXYvVDpY/ShGL8q62OFI/AAAAAAAAADA/SVknEhcTvfg/s320/string+copy.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7335669774953188763-4179288556768576270?l=gosast1.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://gosast1.blogspot.com/feeds/4179288556768576270/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://gosast1.blogspot.com/2009/05/blog-post_18.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7335669774953188763/posts/default/4179288556768576270'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7335669774953188763/posts/default/4179288556768576270'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://gosast1.blogspot.com/2009/05/blog-post_18.html' title='نخی در سلول'/><author><name>مهرداد رهنما - هامون سرابی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11925246218021100604</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_VUCRXYvVDpY/ShGL8q62OFI/AAAAAAAAADA/SVknEhcTvfg/s72-c/string+copy.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7335669774953188763.post-5161443402085910893</id><published>2009-05-04T21:03:00.002+04:30</published><updated>2009-05-04T21:07:38.020+04:30</updated><title type='text'>تقديم به پرولتاريا جماعت رها و بی قید</title><content type='html'>«اگر بشر اعتقاد به خدا را از دست داده است‘ تنها راه نجاتش بر ضد نا- خداي كور ضرورت و ماشينيسم‘ بر ضد ماشين بخار وحشتناك جهاني كه چون ديگ مخوف فالاريس او را در شكم آهني خو.د زنداني مي كند شورش است‘ چه با اميد چه بي اميد.»&lt;br /&gt;كارلايل&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;« انقلابهاي بورژوايي با دريدن پرده هاي «توهم سياسي و مذهبيِ» قدرت و استثمار‘ سبعيت و فلاكت را عريان ساختند و آنها را چونان زخم هايي باز در معرض ديد قرار دادند‘ در عين حال‘ آن ها راه ها و اميدهايي جديد را كشف و آشكار ساختند.»&lt;br /&gt;مارشال برمن&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- پرولتاريا آن جماعتي است كه جز زندگي اش همه چيزش را از دست داده است. پرولتاريا محكوم به آزادي است. شرط رهايي پرولتاريا لغو كليه مناسبات سلطه است. پرولتاريا آن نيروي آزاد و بي قيدي است كه در هيچ كجاي نظام نمادين جايي ندارد‘ قلب و نمونه نماي كذب وضعيت موجود است. آن نيروي مخوفي است كه بهاي رسته شدن زنجيرهايش را همه بايد بپردازند. پرولتاريا نبايد رها شود زيرا بهايش شناعت برهنگي براي همه است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- حيات عصر كنوني را حاله اي از مرگ فانتزيك فرا گرفته است. طبيعت انساني كه بنا به روانكاوي فرويدي- لاكاني در ديالكتيك مرگ- حيات جاري است در فضاي لوكس و فانتزيك موجود هر دو سويه خود را از دست داده است. مرگ نيز حاله اي فانتزيك يافته است. از خود بيگانگي مكانيزم ديالكتيكي فوق را فلج كرده است.&lt;br /&gt;تنها پرولتارياست كه از قِبَلِ طرد شدنش از حيات اين فضا به مرگ در دل زندگي اش محكوم شده و به همين لحاظ تنها جماعتي است كه واقعاً مرده به حساب مي آيد و از همين روي تنها نيرويي است كه مي تواند حيات را محقق كند. حيات انسان وابسته به حيات پرولتارياست. شرط رهايي پرولتاريا از پروسه دائمي تكرر مرگ‘ تحقق حياتش است. پرولتاريا محكوم به رهايي است زيرا حياتش وابسته به رهايي از قيود نظم مسلط كنوني است. جنبش پرولتاريا تنها جنبش معطوف به حيات است زيرا متعلق به تنها كساني است كه مرگ را تحقق بخشيده اند. سرمايه داري مرگ را حتي براي كارگران نيز برنمي تابد زيرا تداوم ديالكتيكي مرگ به حيات منتهي مي شود. چنانچه طبق روايت آدورنو- هوركهايمر‘ اودئيسئوس براي خلاصي ملوانانش از آواز اغواگرانه و منتهي به مرگ سيرن ها فرمان بستن گوش هايشان را صادر كرد تا تنها به ريتم مكرر حركت پاروهايشان فكر كنند؛ تكرار مداوم فانتزي نمادين خط توليد؛ نيروي كار به كار گرفته شده جهت نيل به هدف.&lt;br /&gt;پرولتاريا براي رهايي اش در اتوپياي شناور رانه مرگ و حيات چاره اي جز لغو تمامي مناسبات كنوني ندارد. شرط رهايي پرولتاريا واقعي كردن مرگ و واقعي كردن حيات است. پرولتر در انتهاي جاده است‘ به همين جهت «جز زنجيرهايش چيزي براي از دست دادن ندارد.» اين امر براي حيات نمادينه مسلط شناعت آور است.&lt;br /&gt;تحقق اتوپياي پرولتري فقط درد دل يك كل دست يافتني است. پرولتاريا مرگ و حيات را به همه آگاهي مي دهد. آگاهي پرولتاريا آگاهي جامعه است. شورش پرولتري متعلق به همه انسان هاست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- پرولتاريا "سر" مازاد ايدئولوژي سرمايه داري است. "روح" تحقق نيافته آن است. ايدئولوژي به دنبال پيكرهاي بي سر است. تداوم سرمايه داري در حكم يك ايدئولوژي نيز مستلزم اخته كردن‘ ختنه و قرباني كردن است. سرها بريده مي شوند. آنچه بريده شده راز مي شود و آنچه باقي مانده خورده مي شود. سرها راز شده و پنهان مي شوند و پيكرها به كار گرفته مي شوند.&lt;br /&gt;براي حاكم سرها بايد مخفي بمانند. پيكر گوشت قرباني نظام نمادين مي شود تا به كار مصرف كنندگان آيد. پيكر قرباني منطق سود و مصرف و سلطه مي شود.&lt;br /&gt;پيكر خود را مي خورد و ديگران نيز او را مي خورند. آدم ها آدم خوارند. براي تداوم زندگي در بطن نظام نمادين موجود بايد به مرور خورده شوي و اگر فرصتي هم گير آمد بخوري: منطق سلامت حيواني. پرولتاريا اما "تنها حيواني است كه بيمار است"؛ تنها امكان پيوند سر با پيكر است. امكان پيوند فوق آن سويه بيمارگون پرولتارياست. پرولتاريا از ساير پيكرها پيشروتر است زيرا واجد آن مازادي از نظام نمادين است كه كذب بودن آن را نشانگر است: سرمازاد‘ روح تحقق نيافته.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- فرماسيون اجتماعي اي كه پرولتاريا به آن مي انديشد آن سويه مازاد را با خود در بر دارد: كمونيسم آن وضعيتي است كه سر سوار بر بدن است‘ روح همبسته با پيكر است؛ "روح تحقق استخوان است". در نظام نمادين پيكر واجد بار محتوايي اي است كه از نظام نمادين موجود اخذ مي كند‘ پيكر در نسبت با دال برتر خويش (نظام نمادين- ديگري بزرگ) قابل تعريف است. اما در كمونيسم پيكر همبسته با مازاد خويش است: روح خود. تحت مثالي هگلي-لاكاني مي توان گفت كمونيسم تحقق همپيوندي كاركرد دوگانه قضيب مي باشد: در حكم آلت تناسلي و خروج گاه مني (تجسم روح) و آلت دفع ادرار( تجسم پيكر). –پيوندي از اين گونه ياد آور الهيات ماترياليستي والتر بنيامين است-. در حالي كه قضيب در دستگاه نمادين ساز سرمايه داري پيكري است كه سر مازادش نيز ذيل منطق اصل لذت و سود دفع و طرد مي شود( رجوع شود به اشارات ماركس و انگلس در مانيفست كمونيسم به زن و خانواده در سرمايه داري و كمونيسم).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- پرولتاريا در راه دستيابي به اهدافش جز زنجيرهايش چيزي را براي از دست دادن ندارد. در عوض جهاني را به دست خواهد آورد.&lt;br /&gt;پرولتارياي جهان‘ متحد شويد &lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7335669774953188763-5161443402085910893?l=gosast1.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://gosast1.blogspot.com/feeds/5161443402085910893/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://gosast1.blogspot.com/2009/05/blog-post_04.html#comment-form' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7335669774953188763/posts/default/5161443402085910893'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7335669774953188763/posts/default/5161443402085910893'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://gosast1.blogspot.com/2009/05/blog-post_04.html' title='تقديم به پرولتاريا جماعت رها و بی قید'/><author><name>مهرداد رهنما - هامون سرابی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11925246218021100604</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7335669774953188763.post-754246607035036904</id><published>2009-05-04T20:37:00.002+04:30</published><updated>2009-05-04T20:46:04.442+04:30</updated><title type='text'>stress in modern times</title><content type='html'>&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_VUCRXYvVDpY/Sf8UITm1m5I/AAAAAAAAABo/-hVq267qNh8/s1600-h/stress+copy.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5332002616764636050" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 202px; CURSOR: hand; HEIGHT: 320px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_VUCRXYvVDpY/Sf8UITm1m5I/AAAAAAAAABo/-hVq267qNh8/s320/stress+copy.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7335669774953188763-754246607035036904?l=gosast1.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://gosast1.blogspot.com/feeds/754246607035036904/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://gosast1.blogspot.com/2009/05/stress-in-modern-times.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7335669774953188763/posts/default/754246607035036904'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7335669774953188763/posts/default/754246607035036904'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://gosast1.blogspot.com/2009/05/stress-in-modern-times.html' title='stress in modern times'/><author><name>مهرداد رهنما - هامون سرابی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11925246218021100604</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_VUCRXYvVDpY/Sf8UITm1m5I/AAAAAAAAABo/-hVq267qNh8/s72-c/stress+copy.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7335669774953188763.post-7978906821278971819</id><published>2009-05-01T17:24:00.002+04:30</published><updated>2009-05-01T17:27:37.416+04:30</updated><title type='text'>برای همه، در راه سياست</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:trebuchet ms;"&gt;هر آنچه طويل تر و درشت تر باشد مردانه تر است. آن جدال شنيعی كه ايدئولوژی نمادين ساز موجود بر ما فرو می كرده؛ مقايسه درازای قد ما با قد دوستان و نزديكانمان كه همچون نبردی در ميدان جنگ می ماند در اصل نزاعی است جهت اثبات نرينگی بيشتر بر سايرين. آن سويه جنسی نهفته در اين نزاع فقط به شكلی پوشيده خود را بروز می دهد. جذابيت اروتيك اين نزاع برای تماشاگران خصوصا اگر دختر باشند محل ترديد ندارند. آنان در پی كشف مرد خودند.&lt;br /&gt;بلندا و طول، تصوير (image) مردانگی است چنانچه گشودگی و باز بودن، تصوير زنانگی است. اين دو معيار مردانگی و زنانگی ِ بيشترند. البته همين "تصويری" بودن اين دو چهره باعث می شود سويه های واقعی نهفته در آن ها پنهان بماند.&lt;br /&gt;- ساحت امر واقع(the real) در نظام روانكاوی ژاك لكان، ساحتی است به بيان نيامدنی و "غير قابل جذب براي نمادين سازی". در اين ساحت ما با بنيان های مادی چيزها فارغ از بار زبانی- نمادينشان مواجهيم. "چيز"(ding) در امر واقع به كلمه نمی آيد ، زيرا "كلمه، نابودی شیء" و ورود آن به ساحت نمادين (حوزه زبان و دلالت هاي آن) است. به عبارتی ما در ساخت امر واقع با چيزها با خام ترين سويه هايشان مواجهيم.&lt;br /&gt;- ايدئولوژی در حكم نمادينه شدن برجستگی (تصوير مردانگی) و باز بودگی، فرورفتگی و گشودگی –مثل گل- (تصوير زنانگی آن ) مازادی كه اتفاقاً واقعی ترين مسئله است را پنهان می كند: امر زنانه و امر مردانه وجود ندارند. زنانگی و مردانگی نداريم.&lt;br /&gt;- زيگموند فرويد در تشريح مراحل تمركز رانه های جنسی سه ساحت را بر می شمارد: دهان، مقعد و در مرحله آخر، آلت تناسلی. جالب آن كه دو ساحت اول هر دو فرورفتگی- حفره به شمار می آيند و بين زن و مرد قابل تفكيك نيستند. به عنوان مثال اگر به زبان نمادين توسل كنيم رانه دهان كودك در حكم حفره ای است كه ابژه اش ـ پستان مادر ـ در حكم يك برجستگی است. بدين ترتيب در نظام نمادين مادر جای مردانگی و كودك – چه دختر و چه پسر- جای زنانگی می نشينند. به زعم فرويد در مرحله سوم يعنی تثبيت رانه ها در آلت تناسلی است كه تفكيك جنسی بين زن و مرد شكل می گيرد.&lt;br /&gt;اما لكان قدم فراتر گذاشته، مكانيزم تثبيت را منتفی مي داند و معتقد است "تفوق ناحيه تناسلی" اگر هم بدست آيد، همواره امری بی ثبات است."&lt;br /&gt;- ارضا شدن به گونه مردانه يا زنانه، برآمده از مدعای هنجار ساز نظام نمادين به شمار مي رود. مداخله فرورفتگی- برجستگی نياز به "زن" و "مرد" ندارد. اصولاً رانه ها در حكم امر جزئی نياز به "پيكری واحد" ندارند بلكه به يك ابژه جزئی متمايل اند. پيكر عبارتست از تراكم اجزای واجد رانه ها، چه برجسته و چه فرو رفته.&lt;br /&gt;- همه اين موارد نه به جهت نفی آميزش جنسي، بلكه به جهت نفی جايگاه زن و مرد در رابطه جنسی مورد اشاره قرار گرفته اند.&lt;br /&gt;- واژه هايی نظير دگر جنس خواهی يا همجنس خواهی در ساحت امر نمادين معنا دارند. حوزه امر واقع در مقام مواجهه با ماده به مثابه امر ناب، فرارونده از دال هايی از اين گونه است.&lt;br /&gt;اگر جنبش های معطوف به امر جنسی در قلمرو قانون موجود – و فقط در مقام "ديگری" ای داخل اين قلمرو كه صرفاً مطالبه حقوقش به عنوان جزئی از نظام را دارد - به تحرك بپردازند، در بهترين شرايط حالت- وضعيت موجود لطف نموده و حقوقشان را برآورده می سازد. بدين ترتيب حاكم و محكوم در نمايشی سياست زدوده به تقسيم غنايم و منافع می پردازند. البته حاكم همچنان حاكم است و محكوم همچنان محكوم.&lt;br /&gt;امكان گشوده شدن عرصه سياسی به واسطه جنبش های جنسيتی تنها در صورت تأكيد بر همان سويه پنهان شده در نظام هنجارمند موجود، وجود دارد. زنانگی و مردانگی وجود ندارند.&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7335669774953188763-7978906821278971819?l=gosast1.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://gosast1.blogspot.com/feeds/7978906821278971819/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://gosast1.blogspot.com/2009/05/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7335669774953188763/posts/default/7978906821278971819'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7335669774953188763/posts/default/7978906821278971819'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://gosast1.blogspot.com/2009/05/blog-post.html' title='برای همه، در راه سياست'/><author><name>مهرداد رهنما - هامون سرابی</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11925246218021100604</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry></feed>
