سیاست از آن آنهایی است که در بطن حیات اجتماعی (طبیعت دوم) میزیند. سیاست از آن همه است. این تکیه کلام تکراری را که "سیاست، یک بازی است" باید به گونهای جدی تعمیم داد. سیاست، بازیای است همگانی و تبعاتش اتفاقاً در روزمرهترین ابعاد حیات همه ما جاری است. سیاست یک بازی واقعی است و برای همه مردم واقعیت دارد.
هر گونه تقلیل آن به جنبههای نمادین و خیالی در حکم خیانتی است علیه مردمی که به واقعیترین گونه ممکن در بطن آن میزیند.
کنش سیاسی تصمیمی واقعی را میطلبد. امر واقعی برای ما همان به محاق رفتن خود امر واقعی بوده است. مردم در سیاست حضور ندارند و توان مداخله سیاسی به نام «خود» را نداشته اند. مردم می باید نام حاکمان را به صدا در می آوردند، باید صدای حاکمان را تکرار می کردند، باید تکرار می کردند: به محاق رفتن خود سیاست.
دال ناب گمشده ما خود «مردم» بوده اند. رادیکالیسم معادل به صدا درآمدن اقلیت طرد شده به نحوی سیاسی است و این اقلیت برای ما خود مردم بوده است.
در عصر حاکمیتِ حاکمان، مردم نامی ندارند. فقط باید نام حاکمان به صدا درآید. نام ها ذیل نام حاکم به صدا در می آيد. با پذیرش نام حاکم ما قرار بود نیازهای خود را به گونهای غیر سیاسی برآورده کنیم: زدودن عرصه سیاست از مردم.
دست مردم از سیاست معطوف به خود کوتاه شده است. باید مردم به صدا درآیند.
باید به شكلی همگانی همه را به صدا درآورد. این کار اگر توسط حاکمان رخ دهد سیاسی نیست. همه باید به واسطه نام «مردم» به سیاست حاکمان طعنه بزنیم. از این طریق است که حاکمان برآشفته می شوند. سیاست از آن ماست.
ما ابراز نیاز نمی کنیم، بلکه "بیان" می کنیم. ما نیازی به شعارهای رنگین حاکمان نداریم، ما خود را به زشت ترین شکل ممکن نعره می کشیم. زشتی ما را حاکمان باید ببینند. ما در این انتخابات بازنده ایم پس بیاییم و حاکمانمان را شکست دهیم. هیچ کس از دل این انتخابات نباید خوشحال بیرون بیاید حتی خود حاکمان.
آن مطالبهمحورانی که در پی کسب نیازهای جزئی- صنفی خودند بدانند که کنششان سیاسی نیست. سیاست مردم برآورده کردن حقوق و مطالبات اقشار جزئی موجود در فضای نمادین نیست. معطوف کردن کنش به سوی اجزای نمادین و تکینی چون دانشجو، زن، کارگر، اقلیت های مذهبی، اقلیت های قومی یا ملی (هر دو یک زهرمارند) جماعتی که منتظر مفت خوری ماهیانه 70000 تومانند و… معادل به محاق رفتن آن اقلیت فراگیر و آن سوژه واقعی عرصه سیاست است: مردم. ما نیازی به شعارهای کروبی و موسوی نداریم، بیان «خود» یگانه راه ماست.
کروبی صدای ما را از بار سیاسی اش اخته می کند، مردم به کسی رای می دهند که خود انتخابش کرده اند، فارغ از بار محتوایی شعارهایش. شعارهای این "نمایندگان حاکمیت" هر چقدر رنگارنگ تر باشد بیان ما را اخته خواهد کرد. مردم کسی را انتخاب می کنند که خودشان و فقط برای به صدا درآوردن خود انتخابش کرده اند. هیچ گاه به انتظار تحقق وعده های سر خرمن اینها نباشیم، به فکر تحقق خودمان باشیم.
من میرحسین را انتخاب کرده ام. کروبی می خواهد نماینده آن اجزایی باشد که در جایگاه نمادینشان خدشه وارد شده. من به موسوی رأی می دهم چون مردم برای بیان خودشان، برگزیده اندش.
امید کمی دارم که میرحسین هم "صدای مردم" را بشنود، فاتحان گوششان کر می شود، اگر نشود دیوانه می شوند. اما به بیان صدای خودم امید دارم.
به کروبی رأی نمی دهم چون خودش دارد "صدا" می دهد.
تحریم به صدا در نخواهد آمد.

